برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
امشب داشتم کارای خونه رو انجام میدادمو گفتم بیا این بار قران گوش بده به اصرار همسر...
سوره یاسین پلی شد و من ناخوداگاه زدم زیر گریه...چقدر ازت دور شدم محبوبم؟...چقدر نمازام بی حضور قلب و بی اشتیاق شدهو چقدر تایمم رو دنیا و گناه پر کرده...و چقدر قلبم رو کینه و زبونم رو غیبت و تهمت و ...من چقدر تورو دوست دارم و چقدر ازت خواستم کاری کنی هیجوقت ازت دور نشمتو همون خدایی هستی که هرچی خواستمو بهم دادیو من شکر گذارت نیستم...دلم زیارت میخواد، حرم امام رضا میخواددلم کنج حرم میخوادمیشه محروممون نکنی؟حالم
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
الان که دارم از کهف الشهدا با اسنپ برمیگردم
یهوو دلم گرفت،حس تنهایی بدی اومد سراغم
خدایا درسته هرچی که میخواستم دادی
ولی همش یجای کار میلنگه یچیزی همیشه کمه
هیچوقت همه چیز کنار هم قرار نمیگیره
خیلی هوا خوبه و دلم برای قدم زدن توی مسیر کهف تنگ شده بود
آرامشی گرفتم از جنس تنهایی...
28 فروردین 1403
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام
برچسب:
نویسنده: باران نیکنام